ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

489

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

و حلبه و تخم معصفر و تخم كرنب و بوست بيخ كبر ، اين‌همه را بكوبذ و بجوشانذ تا « 1 » سطبر شوذ و روغن ياسمن يا روغن خيرى برافكند و ضماد كند ، و باز ديكربار بداروهائى « 2 » كه سنك فروذ ارند باز كردذ « 3 » . باز ديكر بار بضماد و آبزن باز گردذ تا بدين سببها سنك فروذ آيذ ، و روغن بادام به آب خيار « 4 » بخورذ « 5 » يا تخم خيار ، و بيك باى بر جهد « 5 » يا بر اسب جهنده نشيند « 6 » تا سنك فروذ آيذ . اينك بدين قياس علاج بايذ كردن اين را ، كاه آبزن و كاه مروخ و كاه ضماد و كاه برجستن بيك باى و كاه از نردبان فروذ امذن بشتاب و كاه بر اسب جهنده « 7 » برنشستن « 7 » و كاه دارو سنك فرود آرنده خوردن ، يا روغن بادام يا عسل خيارجنبر بخورد جند بار و باز برجهد بيك باى « 8 » تا سنك به بول فروذ آيذ ، اكر بىخون فروذ آمد خوذ سلامت يافت ، باز اكر سنك بخراشذ و خون [ ارذ و فرو نيايذ ] « 9 » ، اكنون ( f . 392 ) علاج بايد بدان سفوف بزورى و بنادق البزور و آن مرهم كى بباب ريش كرده ياذ كرده‌ام « 10 » ، و اكر رك زند نيز « 11 » نيك آيذ . باز اكر سنك بقضيب اندر مانذ نشان ان بوذ كه درد بقضيب « 12 » آيذ ، اكنون ببايذ مكيدن به دهان تا بيرون آيذ يا قضيب را به آب كرم اندر نهذ و بمالذ تا بيرون آيذ ، و اكر لعاب خطمى و روغن بنفش « 13 » فرو كند و بمالذ و بكشذ سوى بيش تا بيرون آيذ ، بس اكر سنك بزرك بوذ يا ببهنا افتاذه بوذ

--> ( 1 ) - ب ه : آب ( 3 - 2 ) - ف : بداروها كه سنك فروذ آرذ باز كردذ و ( 4 ) - ب ه : ظ . شنبر ( 5 - 5 ) - ف : تا تخم خيار و بر يك پاى برجهند ( 6 ) - ف : نشينند ( 7 - 7 ) - ف : نشستن بيك پاى برجستن ( 8 ) - ب ه : چند بار ( 9 ) - از « ف » افزوده شد . در اصل : ظ . آلوذ و فروذ آيذ م : خون ارذ و فرو نيارذ ( 10 ) - ف : ياذ كردم ( 11 ) - ف : « نيز » ندارد ( 12 ) - ف : افزوده . اندر ( 13 ) - ب ه : كرم